عروس مامان بهینا
روز اول عیدمراسم عقددایی محسن بود من رفتم آرایشگاه وشماموندی پیش بابا وقتی اومدین دنبال من شما خواب بودی می خواستیم بریم ازدخملم که عروس شده آتلیه باخاله مهسا ودایی محسن عکس بگیریم که خوب نشد وعکس بی عکس درعوض شبش کلی زدیم و رقصیدیم خیلی باحال بود دخملیم هم که ترکوند الهی بمیرم یک جا آهنگ مورد علاقه مامان روdj می خوند جو گیرشدم پریدم بالا پاموگذاشتم روی پات الهی بمیرم کلی دخملم گریه کرد معذرت مامان جونم ببخشید بعدبابابردت بیرون یکمی بازی کردی من اومدم ببینم بهتری دیدم داری توپ بازی می کنی سه تایی رفتیم تو سالن به رقصیدن وبپربپرخیلی حال دادوخوش گذشت کلی هم شاباش گرفتیمم آقاجون رفتیم 
روز دوم عید چون مجلس خونه مادربودبابارفت کمکشون به تمیزکاری ظهرهم من وشمارفتیم که البته دیگه کارهاتمام شده بود مادرواسم تعریف می کرد که دیشب به عمه گفته بودی مادربزرگ لباس هات روبایدخودت جمع کنی مادرخسته اس نمی تونه ها فدای زبونت بشم که اینقدرشیرینه عسل جان
شب همراه خاله عاطفه ودایی محسن وخاله مهساوعمومحمدرفتیم سیتی سنترکه البته خیلی شلوغ بود ورفتیم شاهین شهرفلافا وسمبوسه خوردیم البته واسه شما ازهمون سیتی سنتر کنتاکی خریدیم ولی خیلی خوووووووووش گذشت شما هم کلی حال کردی البته خاله عاطفه که باشه دخملیم ساپورته چون کلی خاله باهاش بازی می کنه کاشکی پیش ما می موندی خالهههههههههه جون من ومامانم دوست داریم یک عالمه 
شب جشن دایی سه تاآتیش بازی گرفته بود ببریم بیرون
روشن کنیم ولی خیلی صداداشت همسایه ها ناراحت شدن بعد مهربدگفته
بوددوست داریم صداکنیم شماهم می گفتی اصلا می خواهیم صداکنیم سرمون
دردبگیره 
پنج شنبه خونمون بودیم شب قراربود بریم باعمه ها ودخترخاله های بابا شام روبیرون بخوریم شماوآواهم کلی بازی کردین عاشقتون هستم جدیدا خوب باهم بازی می کنید ومن ومامان مهرناز خوشحالیم قبل ترهابیشترباهم دعوامی کردین تا بازی
تو حیاط رستوران تاب بازی میکردین خلاصه خیلی بهشمام خوش گذشت![]()


عروس مامان بهینا 
