بهینابهینا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 23 روز سن داره

بهترین دختردنیا

عروس مامان بهینا

1393/5/10 19:31
نویسنده : الهام
280 بازدید
اشتراک گذاری

 

روز اول عیدمراسم عقددایی  محسن بود من رفتم آرایشگاه وشماموندی پیش بابا وقتی اومدین دنبال من شما خواب بودی می خواستیم بریم ازدخملم که عروس شده آتلیه باخاله مهسا ودایی محسن عکس بگیریم که خوب نشد وعکس بی عکس درعوض شبش کلی زدیم و رقصیدیم خیلی باحال بود دخملیم هم که ترکوند الهی بمیرم یک جا آهنگ مورد علاقه مامان روdj می خوند جو گیرشدم پریدم بالا پاموگذاشتم روی پات الهی بمیرم کلی دخملم گریه کرد معذرت مامان جونم ببخشید بعدبابابردت بیرون یکمی بازی کردی من اومدم ببینم بهتری دیدم داری توپ بازی می کنی سه تایی رفتیم تو سالن به رقصیدن وبپربپرخیلی حال دادوخوش گذشت کلی هم شاباش گرفتیمم آقاجون رفتیم   

روز دوم عید چون مجلس خونه مادربودبابارفت کمکشون به تمیزکاری ظهرهم من وشمارفتیم که البته دیگه کارهاتمام شده بود مادرواسم تعریف می کرد که دیشب به عمه گفته بودی مادربزرگ لباس هات روبایدخودت جمع کنی مادرخسته اس نمی تونه ها فدای زبونت بشم که اینقدرشیرینه عسل جان 

 

mymelody_21 

شب همراه خاله عاطفه ودایی محسن وخاله مهساوعمومحمدرفتیم سیتی سنترکه البته خیلی شلوغ بود ورفتیم شاهین شهرفلافا وسمبوسه خوردیم البته واسه شما ازهمون سیتی سنتر کنتاکی خریدیم ولی خیلی خوووووووووش گذشت  شما هم کلی حال کردی البته خاله عاطفه  که باشه دخملیم ساپورته چون کلی خاله باهاش بازی می کنه کاشکی پیش ما می موندی خالهههههههههه جون  من ومامانم دوست داریم یک عالمه

 

شب جشن دایی سه تاآتیش بازی گرفته بود ببریم بیرون

 

روشن کنیم ولی خیلی صداداشت همسایه ها ناراحت شدن بعد مهربدگفته

 

بوددوست داریم صداکنیم شماهم می گفتی اصلا می خواهیم صداکنیم سرمون

 

دردبگیره 

 

 

پنج شنبه خونمون بودیم شب قراربود بریم باعمه ها ودخترخاله های بابا شام روبیرون بخوریم شماوآواهم کلی بازی کردین عاشقتون هستم  جدیدا خوب باهم بازی می کنید ومن ومامان مهرناز خوشحالیم قبل ترهابیشترباهم دعوامی کردین تا بازی  تو حیاط رستوران تاب بازی میکردین خلاصه خیلی بهشمام خوش گذشتشکلک-های-زرد-متحرک-shabhayetanhayi (1)

 

پسندها (1)

نظرات (0)