سلام گل مامان
سلام دخترم مامانی این چند روز نشد واست بنویسم حالا همه شو یکجا می نویسم تعطیلات عید فطر خاله آتی وعمومحمد که شما خیلی دوست شون داری اصفهان بودند واز آنجا که تولد بابا وخاله فقط دو روز با هم فرق داره سر گرم تولد بازی بودیم عمه فرزانه ام اصفهان بود و روز پنجشنبه وقتی از راه رسیدند ن خودم زنگ زدم به عمه گفتم اگه می خواهی بیا بهیناروببر آخه هفته قبل عمه می خواست شما را ببردخانه مادرعمورامین که البته باما همسایه هستند ونشد گفتم یک موقع عمه ناراحت نشده باشه از آنجاکه شما سرحال بودی گفتم موقعیت خوبی واتفاقا عمه آمد شمارا برد ودل م هزاربارجوشید البته یکمی هم به خودم رسیدم ----------
قربون دخترم برم که گریه نکرد وبایک عروسک خوشگل که خاله مرجان خواهرعمورامین بهش داده بودبرگشت ممنونم خاله مرجان
.gif)
.gif)
خاله آتی ومادرهم بعدازاینکه شماآمدی خانه آمدند ودخترم کلی واسه خالش ذوق کرد.gif)
وازاون خنده صدادارها کرد مامان فدات بشه مادرهم مرتب دعوامی کرد نکنیدش بچه ام رو دلش دردمیگیره
اما به محض اینکه خاله باشما بازی نمی کردشروع می کردی به دست وپازدن که خاله واست شکلک دربیاره ----.gif)
امادخمل بازیگوشم اونروز اصلا نخوابیدی حتی من به همه گفتم تورا خدا ساکت باشیدتااین دختره بخابه اما فایده نداشت مثل اینکه شما میفهمیدی که کسی بیرون اتاق هست ومی خواستی بازی کنی
.gif)
امادیگه از ساعت ٩شب شروع کردی به غرغرالبته خنده وغرترکیبی بودخاله وعموشمارابردند بیرون تاشایدبه خوابی امافایده نداشت خلاصه گذاشتیم شمارادرپارچه وتاب دادیم وبعدازکلی گریه شماخوابیدی .gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
صبح که شمابیدارشدی باخاله کلی عکس ازشماگرفتیم که البته چون من یکم عصبی شده بودم عکس هام هیچ کدام خوب نشداما عکس های دخترم وخاله اش خوب شد

مامانی این روزهاشمابرمیگردی روی شکم ودنده عقب میری وبعدازکلی تلاش صدات درمیادکه یکی من روبرگردونه
بعدکه من کمک میکنم وشمارابرمی گردونم کلی می خندی وفکرکنم تشکرمی کنی


سلام گل مامان 
