بهینابهینا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 23 روز سن داره

بهترین دختردنیا

سلام گل مامان

1391/6/2 13:05
نویسنده : الهام
214 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دخترم مامانی این چند روز نشد واست بنویسم حالا همه شو یکجا می نویسم تعطیلات عید فطر خاله آتی وعمومحمد که شما خیلی دوست شون داری  اصفهان بودند واز آنجا که تولد بابا وخاله فقط دو روز با هم فرق داره سر گرم تولد بازی بودیم عمه فرزانه ام اصفهان بود و روز پنجشنبه وقتی از راه رسیدند ن خودم زنگ زدم به عمه گفتم اگه می خواهی بیا بهیناروببر آخه هفته قبل عمه می خواست شما را ببردخانه مادرعمورامین که البته باما همسایه هستند ونشد گفتم یک موقع عمه ناراحت نشده باشه از آنجاکه شما سرحال بودی گفتم موقعیت خوبی واتفاقا عمه آمد شمارا برد ودل م هزاربارجوشید البته یکمی هم به خودم رسیدم ----------

قربون دخترم برم که گریه نکرد وبایک عروسک خوشگل که خاله مرجان خواهرعمورامین بهش داده بودبرگشت ممنونم خاله مرجان

niniweblog.comniniweblog.com

 

خاله آتی ومادرهم بعدازاینکه شماآمدی خانه آمدند ودخترم کلی واسه خالش ذوق کردniniweblog.com

وازاون خنده صدادارها کرد مامان فدات بشه مادرهم مرتب دعوامی کرد نکنیدش بچه ام رو دلش دردمیگیره

اما به محض اینکه خاله باشما بازی نمی کردشروع می کردی به دست وپازدن که خاله واست شکلک دربیاره ----niniweblog.com

امادخمل بازیگوشم اونروز اصلا نخوابیدی حتی من به همه گفتم تورا خدا ساکت باشیدتااین دختره بخابه اما فایده نداشت مثل اینکه شما میفهمیدی که کسی بیرون اتاق هست ومی خواستی بازی کنی

niniweblog.com

 

امادیگه از ساعت ٩شب شروع کردی به غرغرالبته خنده وغرترکیبی بودخاله وعموشمارابردند بیرون تاشایدبه خوابی امافایده نداشت خلاصه گذاشتیم شمارادرپارچه وتاب دادیم وبعدازکلی گریه شماخوابیدی niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comصبح که شمابیدارشدی باخاله کلی عکس ازشماگرفتیم که البته چون من یکم عصبی شده بودم عکس هام هیچ کدام خوب نشداما عکس های دخترم وخاله اش خوب شد

مامانی این روزهاشمابرمیگردی روی شکم ودنده عقب میری وبعدازکلی تلاش صدات درمیادکه یکی من روبرگردونه شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےبعدکه من کمک میکنم وشمارابرمی گردونم کلی می خندی وفکرکنم تشکرمی کنی

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےخیلی دوست دارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)