بهینا ی موفو
سلام جیگیلی توکه دوباره سرماخورده ای موفو
من این همه غذامی پزم میریزم دورتو نمی خوری فقط تاسرما میادفوری میخوریش فکرکنم دست پخت نه نه سرمارادوست داری ها
جونم واست بگه که روروئک اصلا دوست نداری نشستنم دوست نداری فقط دوست داری به ایستی اگه یکی همش کمکت کنه خسته ام نمی شوی
دیروز خانه مادربودیم وچون مهربد جمعه ها خانه مامانش است مادر خیلی کمکم کردند وکلا به غیراز موقع شیرخوردن همش پیش مادر بودی طفلی مادر از اول هفته تاآخرهفته مهربد جمعه ها هم شما ----مهربدهم که ماشاالله یک خاندان باید ازش مراقبت کنند ---------
![]()
![]()

شب که آمدیم خانه شما داشتی روی تخت بازی می کردی من هم در کتاب من وکودک من دنبال یک ماساژجدید بودم تاپاهای شما را ماساژبدم ( آخه صبح مادرماساژت می داد خیلی کیف کرده بودی )
شماتنگ وتقلا که کتاب رابده به من که روی شکم افتادی وچون من داشتم دنباله موضوع می گشتم شمارابلندنکردم که دیدم دخترم خودش خزیدبه پهلوونشست بابا هم دیدوکلی ذوق کردیم دوتایی ببخشیدسه تایی
وقتی حفاض تختت بالا است و نمی تونی یعنی قدت نمی رسه که به ایستی این طوری خودت رالوس می کنی


اینم بهینای موفو


بهینامیگه بلندم کن دیگه

خیرگوش نمی ده خودم باید دست به کاربشم فکرکرده خودم نمی تونم





آخیش بالاخره رسیدم به این بالا

دیدی خودم می تونم




بهینا ی موفو 
