بهینابهینا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

بهترین دختردنیا

وروجکه من وشیطونی هاش

اگه دمپایی هانفس داشتنددیگه نفس شون بریده بوداینقدرکه شما دوستشون داری عاشقه بلندی هستی همش دوست داری بری بالا... والبته گازگرفتن راهم دوست داری که احتمالا به خاطردندان درآوردن هست امیدوارم...   دیروز میرفتی پشت درومی گفتی پارک توپ ولی اینقدرهواگرمشده که جرات نمی کنم روزازخانه ببرمت بیرون  این بودکه داخل خانه کلی توپ بازی کردی اینقدرکه دخمله خسته شده بودو ولو عجبه عاشقه میوه هستی مخصوصا هندوانه انبه هلو شلیل وانگور به افتخاربهیناگله دست بزنید اینم پرده بازی که البته ایندفعه گیرافتادی وبازی ختمه به جیغ شد...  چراهمه عکس هات سروته ...!؟ خوب اینم ازاثرات ...
24 تير 1392

بهینادرباغ وحش

بهت میگم بهینا شیره میگه شما میگی اااه   به به ای      بع بع    کلاغ             عارعار    زنبور         وییییییییییی گنجشک       ایک ایک خروس          اولی اول مرغ             اود اود گربه          معو گاوه             ...
5 تير 1392

اینروزها

اینروزاخانومی شدی واسه خودت مخمل خانوم به عقب میگی عبق اینقدرقشنگ میگی آقا -خانه مادربودیم لب پنجره توکوچه یک مردی باکلاه سفیدداشت ردمیشد شماهی میگفتی آقا- آخه توی استیکردیواره اتاقت کشتی حضرت نوحه من حضرت نوح رابه شماگفته بودم آقاوازاونجاکه حضرت نوح یک پیرمرد باریش وموهای بلندسفیده حالاشما هرکی کلاه سفیدداره میگی آقا دیگه اینکه اگه کسی که شما کمتردیده باشیش بیادطرفت گاردمی گیری وشاکی میشی اماتوی پارک واسه همه خانوم هادلبری میکنی باهاشون دکی میکنی بای بای میکنی ماه نشونشون میدی خلاصه که لوندی میکنی امافقط واسه خانوم ها باآقایون مشکل داری تامی بینیشون راهت راکج میکنی مبادا یک نگاه به دخملم بندازند اوووووووه کی میاداین همه راهو خوابیدن...
5 تير 1392

تاب

والبته اینقدرتاب تاب  اخرش میشه خواب خواب دخملم عاشق بازی های گروهی وقتی بازی می کنه همه عروسکاش هم بایدباشند     ...
31 خرداد 1392

این چندروز

  عاشقه انگشترهستی مخصوصا انگشترهای عموممد این شدکه دستبنده خودت رادستت کردم بازم ممنون خاله عاطفه بابت این هدیه قشنگ مهربدخیلی کتاب دوست داره دخمله منم که هرکاری مهربدمیکنه فوری اونم می خواهدتکرارکنه اینه که مهربدکتاب می خونه بهینام بادقت گوش میده آفرین به هردوتایی تون نشستنش راببین  درست بشین دخترمادرداره بامهربد بحث میکنه بهینام بهت زده داره نگاه میکنه مامان مان بده دهغلط املایی نیست نوع گفتن بهیناخانومه وقتی تمام میشه دستهات روبازمیکنی میگی نیییی یعنی نیست امام یعنی تمام شد عاشق چرخیدنم هستی وازاونجاییکه سرمامان زودگیج میره ودخملش اصلا سرش گیج نمیره متوسل میشویم به میزوصندلی که شماهم خ...
25 خرداد 1392

مهمان نواز

سلام خوشگل مامان دیشب عمه هاومامان بتی اینااومدن خانه مون توهم که دیگه نگوازخوشحالی الکی می خندیدی می چرخیدی بدونه آهنگ نانامی کردی کلی حال کردی خلاصه که دخملم عاشقه مهمونه مامانم عاشقه دخملشه دیشب داشتم فکرمی کردم چقدربزرگ شدی یادمه پارسال همین موقع ها وقتی یکی می اومدخانه مون حسابی گریه می کردی خیلی غریبی می کردی دوست داشتی بریم مهمونی یامهمون بیادبه شرطه اینکه فقط تودله مامان باشی به غیرازمادربابدیگران غریبی می کردی اگه آقایون بغلت می کردندکه دیگه جیغ می زدی دیروز یکمی ازدستت ناراحت شدم آخه شماهرروز بعدازظهریک ساعتی می خوابیدی من گفتم وقتی خوابیدی کارهام رامی کنم اما اصلا نخوابیدی هیچ به منم می گفتی بایی یعنی بازی کنیم این بودکه...
22 خرداد 1392