یک حس خوب
امشب رفتیم خانه مادر ودخترم مرتب سراغ هربد ومادرروگرفت نکه نیستند رفتند خونه خاله عاطفه بی معرفت ...(شوخی)واسش حسابی توضیح دادم که نیستندرفتندخونه خاله آباده بعد راضی شدی ورفتی سراغ اسباب بازی هات اولش فقط دایی بود بعد از یک ربعی پدرهم اومد ---پدرکه اومد دوباره دنبال مادرمی گشتی فکرکردی حالاکه پدراومدخوب مادرم میاددیگه بعدش رفتیم خانه مامان بتی خاله مهین (خاله باباهم اونجابود) همه کلی ازدخملم تعریف کردند خاله مهرآفرین نی نی نداره مامانش بهش میگفت نی نی نمی خواد بچه چیه اما بااینکه من خودم هم دوسال پیش همین حرف رو می زدم ولی خوب الان فکر که می کنم خوشحال میشم که خداتوروبهم داد فکر م...
نویسنده :
الهام
3:10






