بهینابهینا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

بهترین دختردنیا

هورا چه هدیه هایی

 ممنون عمو محمد چه گل سرقشنگی----- ممنون عموممد خرمن داره یورتمه میره---- مرسی عمه جون ببین چقدربه من میاد   ...
5 مرداد 1391

عسل مامان وبابا

خدا یا همه نی نی ها رو حفظ کن دخمل من راهم مواظبش باش --------- دیشب خاله ها یعنی دوستهای مامان خانه ما بودند همه هم کلی از شما تعریف کردند .......فدای شما بشم من--- خاله ها می پرسیدند اگه برگردی عقب بازهم نی نی میاری آخه من قبلا ها می گفتم نی نی داری سخته و من قصد ندارم نی نی داشته باشم ولی الان از خدا می خواهم به همه توفیق داشتن این سعادت رو بده وافسوس میخورم برای مادر پدرهایی که قدر این نعمت خدادادی رو ندارند وبه خاطرمسائل پوچ از کنار هم بودن هاشون لذت نمی برند ------ خدایا ممنونم که شیرینی واقعی زندگی را به من نشان دادی دخترم خیلی دوست دارم باور کن هرلحظه وهر ثانیه وجودم از تو پروپرترمیشه ممنونم ممنونم ای کاش می تونستم احساسم را...
5 مرداد 1391

همه چی از همه جا

سلام گلابی من بابا اومد ومن آمدم خانه خودمان وبا کمی تاخیر وبلاگت رو به روز می کنم این روزها هر روز احساس میکنم از روز قبل بزرگتر شدی هم کارهای جالبی انجام میدی هم از نظر جسمی ---     اون چند شب که خانه مادر بودیم یک شب شما در خواب غش غش می خندیدی که ازصدای خنده شما من ومادر ازخواب بلندشدیم وهر دوباتعجب به شما نگاه میکردیم بعد مادر گفتند الهی فدات بشم چه خوابی میبینی که اینقدرخوشحالی وبوسیدت وما خوابیدیم راستی جدیدا عاشق پلاستیک شدی  وحسابی باهاش بازی می کنی کاش میشد فیلم هم بگذاریم تا بازی های خوشگلت رو میدیدی اشکال نداره حالا واست چند تاعکس می گذارم فیلم هاتم نگه میدارم بعدا ببین بووووووووووووووووووووووووووووووووووو...
3 مرداد 1391

باباش رفته مسافرت کاری

سلام کوکولو خانوم فدای دخترم بشم ---بابایی رفته رفسنجان ١شنبه که ازخواب بیداربشی برگشته خونه بابایی میگه دلش واست تنگ شده بوووووووووس ...
29 تير 1391

شعرهای جالب

اینجا واست چندتا ازشعرهایی که دیگران برات میگویند را مینویسم اول مادر : وقتی دخترم سرفه میکنه مادرمی گویند کلاغ سیاهه سرفه کند مشکم و مشکم گل بید مشکم دختر ناز داره دختر بهیناجهازداره بهیناخانم نازداره صدتاطبق جازداره --- پدر :به به دختره نازم - سلام علیکم  -چه دختری جه دختری (خودت ری بابات )بالهجه مخصوص(پدرت کجاست هین) بابایی:کوچی کوچی خوبی بوس سلام مامان بتی: طلا طلا  --بهی جون - مرسی که خندیدی - بابافیروز: جیش ردی ؟ پیف کردی؟خیلی تو باحالی--مامانش بیا مه بش بده (بالحن مخصوص)چراتو نمی خوابی مامان که الهی قربونت بره:الهی فدای توبشم من -مموشی- مورچه- فسقل من- مهربد:این جیگر من کجاست مادر بزارش رو اسکوترم ...
25 تير 1391

دختره بازیگوش

سلام گلم اول ببخشید که دیربه دیر میام معذرت آخه مامان چند روزی حالش خوب نیست و کمتر به کارهاش می رسه این روزها تو بازی های بامزه ای میکنی مثلا دستهات رو درهم گره میکنی وبالا وپایین میبری ---- یا پاهات را کاملا میاری بالا و بادستهات میگیری شون---       راستی از آنجا که شماروزها اصلا نمی خوابی بابایی واست ننو بسته به مبل که مامان شمارا روزها راحت خواب کند ولی قابل توجه شما که تازه در ننو هم بازی می کنی   عمه افروزهم تخت نوزادی آرمین روداده تا شما رادر آن خواب کنیم آخه آرمین در آن خوب می خوابیده اما شمادر آنهم با تورهای اطرافش بازی می کنی تازه لبه آن راهم میگیری وبر میگردی وچون تخت سبکی ...
25 تير 1391

لالایی

سلام گلم میخواهم چندتا لالایی که تاحالا واست خوندم را بنویسم البته باید بگم شما وقتی واست لالایی میخونم اگه شاد باشه می خندی اگه غمگین بغض میکنی راسنی تهران که بودیم شماتوپارک خوابت می آمدمن وخاله عاطی واست یک نعنو درست کردیم خاله سکینه ام که خاله مادرباشه واست یک شعرخواند: برم برسر کوی بلندی  بسازم نعنوخیلی قشنگی  بسازم نعنویی که کس نبینه برای بهینا خانم سبزه رنگی   لالالالا گل پونه بابات رفته در خونه لالالالا گلم باشي هميشه در برم باشي لالالالا گل آلو درخت سيب و زرد آلو لالالالا گلي دارم به گاچو بلبلي دارم لالالالا گل خشخاش بابات رفته خدا همراش لالالا...
17 تير 1391