بهینابهینا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 23 روز سن داره

بهترین دختردنیا

تولدتولد تولدماهگردت مبارک

سلللللللللللللللللام جینجیل هاپیت بیرزدی هاهاها یعنی همون تولدت مبارک فینگیلیش امروزعصروقتی بابااومد خانه واسه دخملم هدیه خریده بود دستش دردنکنه ماچ اما ازآنجاییکه خیلی بلاهستی نشدکیک درست کنم دخملیم کم کم داره یک ساله میشه نمی دونم بااین شرایط میشه واست جشن تولد1سالگی گرفت یانه دوست دارم بگیرم اما بایدشرایطش جورباشه حالاتااون موقع ببینیم چی پیش میاد   ...
17 دی 1391

بهیناوشبهای بد

بهینا خانوم فردا٩ ماهش تمام ومیشه ١٠ ماهه ولی دوشبه نارومی میکنه پریشب که اصلانخوابیدی وبعدهم که خوابیدی ساعت ٤صبح بیدارشدی وتا ٨صبح کارت شده بود٥دقیقه می خوابیدی ١٥دقیقه توپارچه ٣٠دقیقه گریه خلاصه که شبی بود دیشب ساعت ١٢بیدارشدی حدودیک ساعت بازی کردی بعددوباره پارچه اماتاصبح خوابیدی عزیزم دوست دارم ولی امروز خوب خوابیدی بیچاره باباهم امروزحسابی مریضیش اوج گرفته بودطوری که خانه نشین شد اماشماکه نگذاشتی استراحت کنه منم خواستم ببرمت بیرون اماشماسوارکالسکه نمی شوی ومنم هم کمردردهم گردن دردگرفتم نمی تونم شماراطولانی مدت بغل کنم این بودکه زودی برگشتیم خانه وکلی هم ازدستت عصبانی شدم دایی مهرداد ظهرواسمون خورشت کرفس مادرپزآورد شماهم که ...
16 دی 1391

بهیناومهربد

  سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خاله سوسکه حالت چطوره ؟میدونم دیگه مریض نیستی خوب شدی 3شنبه به علت آلودگی هوامهربد نرفته بودمدرسه منم ازمادرخواستم بیارتش خانه ما تاباشمابازی کنه مهربدهم دوست داشت نقاشی یادبگیره ولیشمااجازه نمی دادی به محض اینکه مهربدمدادرنگی می آوردمی رفتی طرفش ونمی گذاشتی ناشی کنه بعدمهربدرفت ازاتاق بیرون وشمادنبالش می گشتی بعدهم مادربه دخترم پرتغال می دادند توراخدانشستن راببین   ...
15 دی 1391

مریضی و دندان و شیطونی

خوب مثل همیشه سلام علیکم فسقل خانوم چندروزی بود مریض بودند اولش فکرکردیم دندان ولی کم کم مریضی به سرفه کشیدوویروسه قلنبه این بودکه رفتیم دکترودواخورون شروع شد بدغذایی کم بوددواخوردن هم اضافه شد سردردهایه منم که دیگه نگو ونپرس باباهم حسابی کدبانویی شده تفلی تاازراه میرسه هنوزلباس تنشه که من شماراتحویل می دهم بعدهم که دیگه هی دوتایی بدو بدو میخندی حالاصبرکن خوب بشی یک خنده ای نشونت بدم  واسه خنده گفتم ها الهی همیشه بخندی مامان جون خوب بریم سراصله مطلب یادت میاد سری قبل گفتم نمی تونی چهاردست وپابیای داخل آشپزخانه حالادیگه می تونی بطورکل دیگه نمیشه یک لحظه چشم ازت برداشت رفتم زیرزودپزراخاموش کنم وبیام وقتی آمدم دیدم...
12 دی 1391

بهیناودندان سوم

اوووووووووووف نگوکه من رودیوونه کردی عسلم اونم چه عسلی شیرینی اش داره دل وبال وبهم می ریزه بخداراست میگم مریضه ها کلی هم استامینوفن خورده ها ولی مامانش رواز کت وکول انداخته بسکی راه میه وبلایی می کنه همش هم چسبیده به من واصلا جدانمی شه وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خداحتی واسه خواب هم اهههههههههههههههههههههههه  
11 دی 1391

اولین تولدباحضور بهینا

سلاااااااااااااااااام خوشگل خانوم وروجک این روزه همش میگی دو اونم باغلظت حتی کلاغ پرم که می کنی بادو میگی عزیزک من دیگه کارهات گفتنی نیست باید باشی اوببینی خیلی بامزه شدی یکسره هم شیطونی می کنی فیلم ازت گرفتم حالاچند تاعکس هم می گذارم تواین دوتا عکس داری باسایه دسته بابابازی می کنی البته قابل ذکراست که ساعت یک بعدازنیم شب است شما ساعت 10خوابیدی و12.30 بیدارشدی وبعدازیک ساعت بازی دوباره خوابیدی   این روسری مامانه که نمی دونم چراشمااینقدردوستش داری کلی باهاش بازی می کنی اینم سبداسباب بازی های شماست که خیلی دوستش داری اینقدرکه وقتی تنهاکنارش هستی بلند میشی ای ایستی ودستهاتم رهامی کنی ازت فیلم گرفتم قربونت برم ...
4 دی 1391

یک عالمه میهمانی

سللللللللللللللللللللام خوبی خوشگل خانوووووووووووووووووم این هفته حسابی ددد رفتی دوشنبه خانه خاله مریم-4شنبه خانه خاله منصوره -5شنبه خانه مامان بتی-جمعه وشنبه هم خانه مادر تازه خرید هم بامادررفتی دیگه واسه این هفته باید خودت تنهایی بازی کنی خاله منصوره وخاله سپیده دوستای مشترک من وعمه فرزانه هستندکه هردوتاشون یک نی نی تودلهاشون دارند خاله ریحانه هم یک نی نی دوماهه داشت که اسمش رهابودامانی نی های خاله منصوره وسپیده هردوتاپسربودند حالادوپسرخاله ویک دخترخاله البته مجازی داری خوشحالم که داری دوست پیدامیکنی دلم می خواهدکه دوستی مون پابرجاباشه تا شماها هم باهمدیگه بزرگ بشیندودوست باشین همیشه غصه تنهابودن تورومی خوردم ومی گفتم خیلی بدکه دخ...
2 دی 1391