بهینابهینا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 23 روز سن داره

بهترین دختردنیا

دخملیم

سلاااااااااااااااااااااااام بهیناخانوم میگه دردو  یعنی گردو  وهمینطور دارویعنی جارو همه میگند چرانمی گه مامان بابا نمی دونم والا الان یک هفته ای هست خوب غذانمی خوری دوتادندان های بالا هم سرزدند دیشب هم تب کردی وتاصبح مامان وبابابالای سر دخملیم کشیک می دادیم بووووووس داری تمرین می کنی خودت ازروی زمین بلندبشی نصفه نیمه بلندمیشی وبعدخودت میشینی عاشق دد هستی برای دومین بارازروی تخت افتادی پایین واسه همین روزهادیگه روی تخته خودت می خوابونمت تاکم کم شبهام یادبگیری ...
9 بهمن 1391

مادر

اول یک ماچ گنده واسه مادر مادرکه میگم نه اینکه فقط اسم مادررا باخودش داشته باشه ها نه مادریعنی مامان من یعنی مامانی که سرش دردمیکنه امانمی گه مبادابچه هاش غصه بخورند مامانی که پادردوکمردردداره اماوقتی بهش میگم خسته شده ام باوجوده همه خستگی هایی که داره بازجوره منم میکشه مادرکه میگم یعنی یک درجهان عاشقتم مامانه گلم ...
1 بهمن 1391

برق

سلام خانومی من الهی فدات بشم خیلی مخلصیم خیلی چاکریم اینروزهای ما وبهینا عاشق تاتی البته اصلا دوست نداری یک دستی بری ووقتی یک دستت راول می کنیم کلی غرغرمی کنی خیلی هم تندتندمیری انگارراه نرفته می خواهی بدوی دیگه اینکه عاشق کتابی والبته می می نی روبیشترازهمه دوست داری خودت بازمی کنی برگ می زنی انگشت می گذاری روی شکل ها وبه زبونه خودت داستان می خونی ممنونم خاله عاطفه جونم که واسم کتاب می می نی خریدی هرجام کلید پریز ببینی  فوری روشن خاموشش می کنی اینم جای دستهای بهینا روی درودیواره خونه دیگه اینکه کمدوکشوهم خیلی دوست داری خوب منم توروخیلی دوست دارم مادریاده دخملم داده اند  نی ...
29 دی 1391

بهیناخانوم خوردنی

میخورمتها شیرینی فدای تو عسل بشم من اینقدرشیرین شدی که نگو دیشب رفتیم خانه مامان بتی یکم که گذشت عمه گفت بهینا بیا پیشی روببین دخملم فوری برگشت پیشی رونشون دادباهوش قربونت برم که خوب توذهنت مونده بود آخه دفعه پیش شماخوردی زمین  گریه می کردی من واسه اینکه شماراآروم کنم پیشی رونشونت دادم فکرنمی کردم یادت باشه اما غافلگیرمان کردی عمه هم کلی واست ذوق کرد پیشی منم ایناهاش مثل پیشی همه جارا طی می کنی این شگردجدیدت هست تاازخواب بیدارمیشی میری سراغ پاتختی قبل از این صدامی کردی می آمدیم پیشت حالادیگه بی صدابازی می کنی وروجک دیدم صداش نمیاد گفتم ببینم کجاست خوب اینجابوددیگه بهیناتیشت کومامان؟ ...
27 دی 1391

خدایا به من صبر بده

واااااااااااااااااااااای ازدسته تو چرا؟ امروز صبح ساعت 8.30 بیدارشدی ساعت 1 خوابیدی 1.35 بیدارشدی 9.30 دوباره خوابیدی والان ساعت 10.30 بعداز یک ساعت شیر خوردن داری نانای می کنی دلم می خواهد--- چرا؟   ...
24 دی 1391

وروجک

هزازتاسلام هوراتازه دخملم تابهش میگیم تیشت کو لباسش رو نشون میده میگه تیش ...
24 دی 1391

بهینانگوبلابگو

بهیناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دکی مامان -------------------درهرصورت عاشق دکی هستی وکلی ازش خوشت میاد امروزبهینا اول صبحانه نان وپنیر+زرده تخم مرغ که البته باکلک میخوریش عکسه جون مید واسه تبلیغ ------------مگه نه؟ خوب اینم مدل جدیده بازی دیگه کشو بازی تازه دوتاقدم هم دست ولی اومدم ولی ولوشدم مامان وقتی میگه نی نی کو  دخملم فوری بادست بهم نشون میده میخورمت ها خودش کالسکه دوست نداره ولی اصرارداره نی نی رو باکالسکه ببره گردش خوب اگه خوبه خودتم سوارشودیگه   ...
21 دی 1391

این روزهای بهینا

خوب جونم واست بگه که بازی موردعلاقه تا تا+کمدبازی غذاخوردن ها بدک نیست بعضی روزها خوب بعضی روزهابد خوابیدن ها چشم نکنم بهترشده ساعت 8بیدار 13خواب 1ساعته 18خواب یک ساعته ساعت21آماده میشی واسه خواب اما22می خوابی بیچاره مامان اینقدرباهات در تخت خواب بازی می کنم والبته باچراغ های خاموش تا خوابت بگیره بازهم راضی هستم به منظم شدن ساعت خواب وبیداری تویه فسقل شب هم 22خواب البته قابل ذکراست استامینوفن میخوری شاید مال همین است که منظم شدهای  ولی درکل امیدوارم همیشه منظم بمانی ...
18 دی 1391