دختر غذاخور
سلم هلوی مامان 
دوشنبه 14/6شماتمام دیروز وامروزصبح رانا آرومی کردی ومن دیگه حسابی کلافه هستم یک شنبه خانه مادربودیم وشما اصلا نخوابیدی دوشنبه ام که خانه خودمان بودیم شما فقط یک ساعت خوابیدی وکلی هم گریه کردی ومامان تصمیم گرفت واسه شما فرنی درست کنه واین شد که شما چندروززودتراز موقع فرنی خوردی وکلی هم دوست داشتی البته مامان اینقدرازدسته شمااین چندروزخسته بودکه کلایادش رفت ازاولین غذاعکس بگیره ولی شما یکمی آروم شدی
وبعد چندساعتی خوابیدی
من همان روززنگ زدم به دکترت وگفتم که به شما غذادادم ودکتر اجازه دادند که دخترم بهبه بخوره ولی خیلی کم
فردا دوباره واسه شمافرنی درست کردمالبته بدون شکر اماشمانخوردی چرا مامانی شماکه دیروزدوست داشتی دوباره زنگ زدم به دکترت وگفتند آبگوشت بهش بده ومن درت کردم وشمایک کاسه بزرگ خوردی قربونت برم من دوست داری مامانی
اینهم عکس های به به خوردن های فسقل مامان




راستی یادم رفت بگم چندروزپیش باباگلابی می خوردوشما نگاه می کردی ودهنت راتکان می دادی بابا هم دلش نیامد ویکم گلابی داد شما مزه کنی که شما دیگه ول کن نبودی و وقتی بابا گلابی رو از شما می گرفت شماحسابی شاکی میشدی این بود که دو تا قاشق چایخوری آب گلابی خوردی ![]()
فرداشب رفتیم خانه بابایی وعمه هم به شما گلابی داد وکلی خندیدن به گلابی خوردن شما آخه نمی دونی چه جور می مکیدی![]()


دختر غذاخور
