بهینابهینا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 23 روز سن داره

بهترین دختردنیا

دردودل

نازدونه خانوم بلا مامان خیلی دوست داره عاشقته میمیره واست همین مامانی که اینقدرمیگه دوست داره بعضی وقتها خیلی ازدسته شماعصبانی میشه ودیگه اون موقع قاطی میکنه سرت دادمیزنه ببخشیدمامان جان معذرت اینهارامیگم که بدونی حتی وقتایی که خیلی ازدستت ناراحتم وعصبانی می شوم بازهم دوست دارم اینقدرکه بعدازعصبانیت چندروزی عذاب وجدان دارم که چرادخملم راناراحت کردم ببخشیدکه خسته مسشم ببخشیدکه کم حوصله می شم معذرت .................................... ...
21 ارديبهشت 1392

مسافرت تهران

سلام خانوم طلای من جینجیلی رفته بودی تهران ؟خوش گذشت؟ چندوقتی بودعمه می گفت بریم پیشش آخه هرموقع رفته بودیم عمه اصفهان بودونمی شدبریم خانه عمه این بودکه باترس ولرز از صبوری درماشین راهی شدیم ولی ازاتفاق دخمل خوبی بودی رفتنه اصفهان خوابیدی قم بیدارشدی ازقم تاتهرانم بازی کردیم امابرگشتنه تهران خوابیدی فرداصبح ازخواب بیدارشدی آخیش خیلی خوب بود البته همین که شمارامی گذاشتم روی صندلی بیدارمی شدی که بنده تسلیم شده وتاخودخانه بغل گرفتمت البته باوجوددست دردوگردن دردبازهم بهترازسردردبودممنونم دخملم که کم اذیت کردی دوسه باری خوردی زمین وباوجوداین که خیلی بدمی خوردی ولی اتفاقه خاصی نیافتادمگریکیش که خانه عمه خوردی تودیواروخیلی بدبود-دورچشمت کاملا...
19 ارديبهشت 1392

ازاون روزها

سلام امروز ازاون روزهابودکه دخمله ازدنده کج بیدارشده بود ازصبح یک سره قرقرکردی صبحانه نخوردی بازی هم اگه من بودم هی یکمی بازی می کردی من که می آمدم داخل آشپزخانه دوباره قرها شروع می شد خلاصه که خیلی گریه کردی کاربه جاییی کشیدکه منم گریم گرفت یک ربعی دوتایی گریه کردیم تابالاخره دخمله گلم خوابش برد ناهارم نخوردی اشکال نداره وقتی بیدارشدی باهم ناهارمی خوریم خدایابه همه مامان هاصبربده به بنده حقیرهم صبروآرامش عطاکن  
10 ارديبهشت 1392

یک روزبامن وبهینا

قربون فسقلم بشم من که دیگه خانومی شده واسه خودش صبح7.30 الی8 بیدارمیشی بعدازشستشوی دستهاوصورت میریم واسه صبحانه بعددوتایی آهنگهای موردعلاقه دخملم راگوش می دیم وناناکه البته همون ورزش ایروبیک به روش بهینایی راانجام دادهوکلی حال می کنیم ازبین آنگهان اردک تک تک راخیلی دوست داری وباهاسش میگی تک تک تک------- بعدمامان ناهاردرست می کنه شماهم یکم خودت بازی می کنی البته هردفعه هم دست مامان رامیگیری میگه اه اه یعنی توهمبیاکه نخودلوبیابه دادم می رسندوشماسرگرم میشی بعدشم دوباره بازی 12 ناهاربعدیک ساعتی کودک نابغه وبعدبعضی روزها یک ربع بعضی روزهانیم ساعت بعضی روزهام البته دوساعتی می خوابی البته درکل هریک ربعی مامان راچک می کنی مبادادخمله بی مامان بمو...
8 ارديبهشت 1392

این روزهای من وبهینا

هوووووووووورا انگاراگه خداخواسته باشه مامان بهیناداره واسش می نویسه قربونت برم من نمک دون کلی کاره جدیدمیکنی امانمی گذاری عکس بگیرم بعضی وقتهافیلم می گیرم یادگرفتی بای بای می کنی پریشب می خواستیم بریم خانه مامان بتی اماشمامثل همیشه سخت لباس می پوشیدی من به شماگفتم من رفتم و شمافوری بای بای کردی ودویدی به سمت اتاق من وبابا من وباباهم مرده بودیم ازخنده که نگاه کن توراخداچه فراری هم میکنه عمو مهدی شوهرعمه افروزبهت بزن قدش یاد داده حالادیگه هرکی بهدخملم میگه بزن قدش فوری دستهات رامیاری بالا مادرومهربداومدندبعداواست می نویسم  چهارتایی رفتیم پارک کلی خوش گذشت قراربود شب بمونند اماعمه من قراربودبیادخانه مادرواین شدکه رفتند ...
6 ارديبهشت 1392

عکسهای باغ پرندگان وشاهکارهای دخملم

ورودی باغ پرندگان دایی مهردادسواراسبت کردخیلی هم دوست داشتی اینجابالحجه مخصوص بهیناصدای تو توهامی کردی اینجابعدازکلی اصرارآمدی بالاکامپیوتربازی وخیلی هم خوشحال بودی اینم کامیون پرهامه که کلی بلاگیری می کردی ومنجربه قایم کردن آن شدیم  دیگه خودت به زحمت پیداهستی به اینم راضی نبودی دیگه این آخریهامیگفتی اول نی نی هاسوارشندبعدمن وتصورکن خیلی خطرناک بود تازه به هول آروم همراضی نیستی شما ------ ...
2 ارديبهشت 1392

باغ پرندگان

سسسسسسسسسسسسسسسسسسلام اولش معذرت خواهی بابت اینکه دیربه دیرمی نویسم البته خودت هم بی تقصیرنیستی ها آخه این هفته دخملم حسابی بلایی می کنه خوابش هم خیلی کم شده شما هرجی بزرگ ترمیشی کارهای منم زیادترمیشه کوکولوترکه بودی کثیف کاری هات خیلی کم بود کارهای مامانم کمتربود ولی الان چی صبحه زودکه پامیشی بازی می کنی این هفته اصلا هم خوب غذانخوردی مامان باهزارتا آرزو برای شماگل دختر غذادرست می کنه ولی فقط کثیف کاری می کنی خلاصه که تاشب همین طوری پیش میره وبعد تا من میام شماراخواب کنم خودم زودتر میخوابم این میشه که وبلاگه خوشگل خانوم دیربه دیر نوشته میشه حالا به صورت فشرده این هفته راتعریف می کنم جمعه بادایی مهردادومهربدرفتیم باغ پرندگان وشما حسا...
29 فروردين 1392

اندراحوالات بهینا

سلام فندق خانوم من پرنسس من صبح ساعت هشت الی هشت ونیم بلند میشه نه ونه ونیم صبحانه بعدبازی که بیشترهم داخل تراس وآب بازی دوازده دوازده ونیم ناهار بعد یک ساعتی بیبی انیشتن وبعد یک ساعتی لالاوبعدی بازی وتقریبا هرروز پارک وسرسره وتاب وهفت وهفت ونیم شام ونه ونیم ودهم خواب اینم یک بوسه گنده واسه یک دخمله قلنبه البته امروزیکمی نگرانشم آخه عصری خیلی بیحال بودی البته نق نق هم میکنی که مال دندان پنجم است که در راهه شب موقع خواب آب ریزش بینی هم داشتی امیدوارم سرماخوردگی نباشه وفقط عوارض همان دندان باشه درحال آب بازی در تراس اینجا یک بشقاب توت فرنگی راتنهایی خوردی تابابامی خواست بخوره شاکی می شدی باباهم تفلی همه توتهارادادبه دخملم ...
28 فروردين 1392

تعطیلات نوروز 1392

الان که می نویسم 14 فروردین وشما بعداز13روزفعالیت های متعدد یک استراحتی به بنده حقیردادین ومن که مخلص شماهستم دارم واسه شما ازبلاگیریهات مینویسم 1392.1.1موقع تحویل سال خانه خودمان بودیم وخیلی هم خوش گذشت اولش قراربودخانه مامان بتی باشیم به همین دلیل وسایل هفت سین آماده نکردیم که به دلایلی نشد وماندیم خانه و من وباباخیلی سریع تمام هفت سین راجورکردیم وموقع تحویل سال سه تایی باهم دست می زدیم ونانا می کردیم امیدوارم تاآخرسال شادوسالم ودرکنارهم باشیم بعدازسال تحویل رفتیم خانه مادربزرگ بابافیروز وعمه هاوعموهابودند وسال نورابه همه تبریک گفتیم وشماحسابی غریبی کردی خداراشکرخانه مادربزرگ حیاط داشت ومن وشما رفتیم حیاط باگلهابازی کردیم آرمین هم...
19 فروردين 1392