بهینابهینا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

بهترین دختردنیا

بلبل من

خانووووووووووومی عزیزییییییییییییییییییییجیگرییییییییییییییییییییییییییی دیگه دخملم همه چیزمیگه  اعداد روانگلیسی تا10میشماری البته باکمک مامان یک عالمه شعربلدی  ماان جون اگه یکم بامامان همکاری بکنی مامان ازت فیلم میگیره اما متاسفانه اصلامیونه خوبی باعکس وفیلم نداری به محض اومدن دوربین میگی من بیتانا بیبینم دیگه اینکه دست وپای  راست وچپ رایاد گرفتی اماهمچنان بهم مامان وابسته هستی این هفته میرفتیم بازارواسه خریدکفش به محض اینکه کفش می اومدروی زمین شماکفش هات رودرمیاوردی می رفتی توکفشها تویک مغازه مامان کفش پسندید امااون شب نخریدیم دیروز صبح بامادروشمادوباره رفتیم دوباره همان کارهاتکرارشدبااین تفاوت که دیگه کفش های خودت...
19 مهر 1392

مراسم قطره خوران

  وقتی بابابغلت میکنه میگی ای بابا عاشق این مرحله هستی چون بابابهت اجازه میده آب ها راشوت کنی بیرون بابا دوسید دایم ...
8 مهر 1392

بهینابه روایت تصویر

  وقتی خوابت میاد میری تویه تختت میگی بیخواب    مامانه بیا زودی بیا بیخواب   ازاتوبوس خوشت میاد وقتی توخیابان میبینی میگی بیتانا یوارابوبوس بیشم                موتورهم دوست داری وقتی میبینیش میگی یوارنیشم آقا دوا ایجازه ایگیرم     اس بیتانا بیبینم درحال تماشای حسنی نگو یک دسته گل نکه همه پارک ها الاکلنگ ندارند وقتی میریم یک پارکی که الاکلنگ داره اصولا شما چندباری سوارش میشی البته کوتاه کوتاه سوارمیشی                           &nb...
8 مهر 1392

جامانده

درراه شمال سه تایی خیلی هم خطرناک بازم شمال درحال بازی سه تایی... بعدازکلی شیطونی وبازی لالا یادرواقع بیهوشی مطلق اینم کرمه خاله عاطفه که باکلی جریان اومداصفهان  می اندازیش زمین بعد میگی گریه خودت هم الکی گریه میکنی  بعدبغلش می کنی میگی نازی عزیزم جریان کرمه ازاین قراربودکه وقتی می خواستبیم ازخانه خاله بیاییم شماکرمه راهم می خواستی بیاری من گفتم بایدبدیش به خاله  اما شمااصرارداشتی بیاریش حالاهمه رضایت دادن به اینکه شما بیاریش مهربد میگفت مه نباید بیاره اینکاراشتباهه خلاصه که بالاخره کرمه اومد اصفهان.... الهی مامان فدای شمابشه که اینقدربادقت رقص عربی میبینی چشم هم برنمی داری ازش ولی انصافا من ...
3 مهر 1392

تولد پدر

دیروز عصرکلی واست نوشتم وعکس گذاشتم ولی یکهوبرق رفت وهمه پرید منم کفری شدم  ... عروسكم بهینا خيلي قشنگه و نازه شيرين مثل قنده چشاش هميشه بازه    پيراهن قشنگش ماه و ستاره داره يه شاخه گل هميشه روي موهاش ميذاره مثل يه بچه ي خوب ميره خونه ي مامان جون مامان براش خريده يه كيف ناز و فنجون حرف منو گوش ميده تنها نميره بيرون عروسكم بهینا دوست دارم فراوون   دیشب همراه دایی محسن رفتیم انگشترنامزدی خریدیم برای اولین بارخاله مهساراازنزدیک دیدیم خیلی خیلی مهربون بود ولی شماطبق معمول غریبی کردی یکمی که گذشت بهترشدی  خاله هم کلی قاقالیلی واست خریده بود که دربهترشدن رابطه مثمرثمرب...
3 مهر 1392

بلبل من

جملات بهینایی وقتی می خواهی شیربخوری       مه بیده بیتانابوخوووری وقتی میریم فروشگاه واسه خرید     واااااااا مامان خوشگیله وقتی سعی می کنی یک کاریرابکنی امانمی شه     ای بابا                                   شمردن اعداد   2 3 8 9 10 12    2 3 8 9 12                            اگه مامان بشماره همه راپشته سرهم میگی البته باید اون موقع حوصله ی شمردن داشته باشی             وقتی یکی...
30 شهريور 1392