بهینابهینا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

بهترین دختردنیا

بهیناوشبهای بد

بهینا خانوم فردا٩ ماهش تمام ومیشه ١٠ ماهه ولی دوشبه نارومی میکنه پریشب که اصلانخوابیدی وبعدهم که خوابیدی ساعت ٤صبح بیدارشدی وتا ٨صبح کارت شده بود٥دقیقه می خوابیدی ١٥دقیقه توپارچه ٣٠دقیقه گریه خلاصه که شبی بود دیشب ساعت ١٢بیدارشدی حدودیک ساعت بازی کردی بعددوباره پارچه اماتاصبح خوابیدی عزیزم دوست دارم ولی امروز خوب خوابیدی بیچاره باباهم امروزحسابی مریضیش اوج گرفته بودطوری که خانه نشین شد اماشماکه نگذاشتی استراحت کنه منم خواستم ببرمت بیرون اماشماسوارکالسکه نمی شوی ومنم هم کمردردهم گردن دردگرفتم نمی تونم شماراطولانی مدت بغل کنم این بودکه زودی برگشتیم خانه وکلی هم ازدستت عصبانی شدم دایی مهرداد ظهرواسمون خورشت کرفس مادرپزآورد شماهم که ...
16 دی 1391

بهیناومهربد

  سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خاله سوسکه حالت چطوره ؟میدونم دیگه مریض نیستی خوب شدی 3شنبه به علت آلودگی هوامهربد نرفته بودمدرسه منم ازمادرخواستم بیارتش خانه ما تاباشمابازی کنه مهربدهم دوست داشت نقاشی یادبگیره ولیشمااجازه نمی دادی به محض اینکه مهربدمدادرنگی می آوردمی رفتی طرفش ونمی گذاشتی ناشی کنه بعدمهربدرفت ازاتاق بیرون وشمادنبالش می گشتی بعدهم مادربه دخترم پرتغال می دادند توراخدانشستن راببین   ...
15 دی 1391

مریضی و دندان و شیطونی

خوب مثل همیشه سلام علیکم فسقل خانوم چندروزی بود مریض بودند اولش فکرکردیم دندان ولی کم کم مریضی به سرفه کشیدوویروسه قلنبه این بودکه رفتیم دکترودواخورون شروع شد بدغذایی کم بوددواخوردن هم اضافه شد سردردهایه منم که دیگه نگو ونپرس باباهم حسابی کدبانویی شده تفلی تاازراه میرسه هنوزلباس تنشه که من شماراتحویل می دهم بعدهم که دیگه هی دوتایی بدو بدو میخندی حالاصبرکن خوب بشی یک خنده ای نشونت بدم  واسه خنده گفتم ها الهی همیشه بخندی مامان جون خوب بریم سراصله مطلب یادت میاد سری قبل گفتم نمی تونی چهاردست وپابیای داخل آشپزخانه حالادیگه می تونی بطورکل دیگه نمیشه یک لحظه چشم ازت برداشت رفتم زیرزودپزراخاموش کنم وبیام وقتی آمدم دیدم...
12 دی 1391

بهیناودندان سوم

اوووووووووووف نگوکه من رودیوونه کردی عسلم اونم چه عسلی شیرینی اش داره دل وبال وبهم می ریزه بخداراست میگم مریضه ها کلی هم استامینوفن خورده ها ولی مامانش رواز کت وکول انداخته بسکی راه میه وبلایی می کنه همش هم چسبیده به من واصلا جدانمی شه وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خداحتی واسه خواب هم اهههههههههههههههههههههههه  
11 دی 1391

اولین تولدباحضور بهینا

سلاااااااااااااااااام خوشگل خانوم وروجک این روزه همش میگی دو اونم باغلظت حتی کلاغ پرم که می کنی بادو میگی عزیزک من دیگه کارهات گفتنی نیست باید باشی اوببینی خیلی بامزه شدی یکسره هم شیطونی می کنی فیلم ازت گرفتم حالاچند تاعکس هم می گذارم تواین دوتا عکس داری باسایه دسته بابابازی می کنی البته قابل ذکراست که ساعت یک بعدازنیم شب است شما ساعت 10خوابیدی و12.30 بیدارشدی وبعدازیک ساعت بازی دوباره خوابیدی   این روسری مامانه که نمی دونم چراشمااینقدردوستش داری کلی باهاش بازی می کنی اینم سبداسباب بازی های شماست که خیلی دوستش داری اینقدرکه وقتی تنهاکنارش هستی بلند میشی ای ایستی ودستهاتم رهامی کنی ازت فیلم گرفتم قربونت برم ...
4 دی 1391