بهینابهینا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

بهترین دختردنیا

مراقبت نه ماهگی

ادوووووووووووووووقربونت برم اینقدرخوشگل میگی ادوووووووووو نمکدون وروجک آخه بابات خوش تعریفه مامانت خوش تعریفه تو به کی رفتی اینقدروراجی قربونه اون فکت برم من که به محض دیدن گوشی تلفن میگه ادووووووو امروزصبح رفتیم مرکزبهداشت وزنت عالی بود قدت هم که همیشه عالی بود دوره سرت خوب بودعالی نبود امیدوارم دفعه بعدی عالی باشه عزیزه دل مامانی تو عشقمی تو بوس می دونم حالا میگی پس چرابعضی وقتها دعوام می کنی یا هرچی نق نق می کنم به من توجه نمی کنی ؟ آخه مامانی هم گناه داره دیگه ـــــــــــــــــــــنداره؟باشه اصلا توراست میگی ببخشیدامایادت باشه که من دیوونتم حتی وقتی دعوات می کنم راستی امروز اولین نخودولوبیای عمرت راخوردی خیلی هم استقبال کردی ...
19 آذر 1391

اولین دندان+اولین حضوردر5 سالگردازدواج+تولدنه ماهگی

سللللللللللللللللللللللللللللللام امروزخیلی باحال بود آخه سه تااتفاق خوب دریک روز این واقعا معرکه است اولا تولد  مبارک   امروز موقع ناهار قاشق خورد به یک چیزی دردهان شماپیش خودم گفتم ایت چی بود بعدنگاه کردم دیدم واااااااااااای یک ریزه کباب خورهای دخملم زده بیرون الهی فدای اون دندون هات بشم دوما اولین دندونت مبارک تاعصری مرتب چک می کردم وهردفعه بیشترازقبل مطمئن می شدم دوسسسسسسسسست دارم سوما اولین حضورت در٥جشن سالگردازدواج مان خیلی زیبابود دیشب که  سالگردازدواج مان بود بهترین هدیه رادخملم بهم داداولا که ماه بودی بعد هم ساعت هشت شب خوابیدی تاخودصبح امروزم که...
16 آذر 1391

بهیناخانم ورزشکار

سلام خوشگل مامان ماچ گنده واسه ریزه میزه خانم اینروزها همش درحال تاتی کردن وشناکردن هستی مامانی من دیگه بریدم نمی دونم تواین همه جون راازکجامیاری اصلاهم حاضرنیستی یکم بشینی مگرمواقعی که بخواهی توپ بازی کنی فدای توپ بازی کردنت بشم اینقدرهم قشنگ میگی توپ  البته عمه افروزمیگه اینهارااتفاقی میگی اما من فکرنمی کنم آخه موقع توپ بازی میگی تو یاوقتی میگیم ساعت کونگاه ساعت می کنی ومیگی عت یا گل راخیلی واضح وقتی به گلهای داخل اتاق نزدیک میشی میگی نمی دونم یعنی اینقدردقیق اتفاقی میشه ؟ خوب اینم عکس های ورزشکارانه     ...
15 آذر 1391

شمشیربازی

سلام وروجکه فسقله جیگر امروز عصرمادرومهربدآمدند خانه ما وکلی ماراخوشحال کردند مهربدباخودش یک شمشیرآورده بودکه شما هم حسابی باهاش شمشیربازی کردی   اینم بهینا خانم که تاپیش بندش را میبندیم دست به کارمیشه که بازش کنه والبته گردنش را بابت همین موضوع زخم کرده بودی که الان باتوجه به کرم مالی های بنده زودخوب شد ...
13 آذر 1391

بهینا ی موفو

سلام جیگیلی توکه دوباره سرماخورده ای موفو من این همه غذامی پزم میریزم دورتو نمی خوری فقط تاسرما میادفوری میخوریش فکرکنم دست پخت نه نه سرمارادوست داری ها جونم واست بگه که روروئک اصلا دوست نداری نشستنم دوست نداری فقط دوست داری به ایستی اگه یکی همش کمکت کنه خسته ام نمی شوی   دیروز خانه مادربودیم وچون مهربد جمعه ها خانه مامانش است مادر خیلی کمکم کردند وکلا به غیراز موقع شیرخوردن همش پیش مادر بودی طفلی مادر از اول هفته تاآخرهفته مهربد جمعه ها هم شما ----مهربدهم که ماشاالله یک خاندان باید ازش مراقبت کنند --------- شب که آمدیم خانه شما داشتی روی تخت بازی می کردی من هم در کتاب من وکودک من دنبال یک ماساژجدید بودم تاپاهای شم...
11 آذر 1391