مامان جان چراتواینطوری هستی؟
فدای شیطونیهات بشم من سلام امروز حسابی مامان راخسته کردی اینقدرکه دیگه شب به معنای واقعی گریه می کردم همیشه احساس می کنم من بلدنیستم اونجورکه بایدشمارامراقبت کنم ازصبح تعریف می کنم اولش که ساعت هفت وپنج دقیقه از خواب بیدارشدی وعت عت و گل گل راه انداختی بابا هم با کلی ذوق آمد پیش دخملم وقتی بابا می خواست بره سرکار من بهش گفتم حالا یک نیم ساعتی بازی می کنه بعد می خوابه اما خیر خبری از خواب نبود ساعت نه ونیم شد وشما کاملا بیداربیدار در حال بازی کردن گفتم حالا که سر حالی بریم حمام احتمالا بعدش می خوابی اما خیر حمام رفتیم وآمدیم شما فقط یک ربع بعدازحمام خوابیدی گفتم اشکالی نداره حالاباهم بازی می کنیم بعد ازظهر می خوابه نه اینکه بخ...
نویسنده :
الهام
0:01








