بهینابهینا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

بهترین دختردنیا

مامان جان چراتواینطوری هستی؟

فدای شیطونیهات بشم من سلام امروز حسابی مامان راخسته کردی اینقدرکه دیگه شب به معنای واقعی گریه می کردم همیشه احساس می کنم من بلدنیستم اونجورکه بایدشمارامراقبت کنم  ازصبح تعریف می کنم اولش که ساعت هفت وپنج دقیقه از خواب بیدارشدی وعت عت و گل گل راه انداختی بابا هم با کلی ذوق آمد پیش دخملم وقتی بابا می خواست بره سرکار من بهش گفتم حالا یک نیم ساعتی بازی می کنه بعد می خوابه اما خیر خبری از خواب نبود ساعت نه ونیم شد وشما کاملا بیداربیدار در حال بازی کردن گفتم حالا که سر حالی بریم حمام احتمالا بعدش می خوابی اما خیر حمام رفتیم وآمدیم شما فقط یک ربع بعدازحمام خوابیدی گفتم اشکالی نداره حالاباهم بازی می کنیم بعد ازظهر می خوابه نه اینکه بخ...
9 آذر 1391

اندراحوالات بهینا

سلام سلام سلام خوب که هستی می دونم اما مامان ازدستت خسته شده شیطون خانم همش باید باشمابازی کنم یکمی که توجه به شما قطع میشه خداییش خیلی لوس هستی چقدرهم بد است وااااااااای من ازبچه های لوس بیزارم مهمونی جمعه به خیرگذشت عالی نبودی که صد آفرین بهت بگم اما بد هم نبودی این چند روز هم گذشت والبته شایان ذکراست که شما درایستادن ماهرترشدی والبته میگی ات یعنی ساعت اینم چندتاعکس         ...
7 آذر 1391

امان ازدست این دخمله

سلام گیس گلابتون کچل مامانی دیشب یک خطربزرگ ازسرت گذشت والبته کلی هم ماراترسوندی آخه گذاشتمت روی تخت دقیقا وسط تخت البته تخت مامان وبابا که الان دیگه تخته من وشماست بیچاره بابا اصلا نیم ثانیه هم نشدکه رفتم لباسم رادربیارم صدای دخترم بلند شد تاآمدم دیدم شماروی تخت نیستی  اما صدات می آمد فهمیدم فسقل غلت خورده روی زمین افتاده نمی دونم چه جوری بلندت کردم حالا من درحال شوک بابا هم مثل اسفند روی آتیش بالاوپایین می پرید و می گفت خدابچه ام وشماهم چشم هات رابسته بودی ویک سره گریه می کردی الهی فدات بشم خیلی دوست دارم بالاخره خوابیدی اما من وبابا تاصبح بیداری کشیدیم ازاسترس اینکه نکنه شما مشکلی واست پیش بیاد اما خداراشکر صبح فسقل خانم بی...
2 آذر 1391

هزارتاستاره

آفرین صدآفرین هزاروسیصد آفرین واسه  چی خوب واسه اینکه دختر خوبی دارم دیگه می پرسیدچراخوب واسه اینکه دیگه خودش می ایسته تازشم میگه گو یعنی گل وتو یعنی توپ ماما وباباوددوراهم که میگفت تازه وقتی به به شو دوست داره باآهنگ میگه به به به امروزهم کلی خانمی کردی رفتیم خانه خاله صدیق خاله مامان کلی بازی کرده اصلا هم کاری به کارمن نداشت آخه مهرنوش کلی بادخترم بازی کرده بودندقربونت برم امروز یک کارعجیب این بود که تقریبا بین ساعت های شش تا هفت یکسره می گفتی بابا بابا فدات بشم فکرکنم منتظربابایی بودی نکه همیشه همین موقع ها بابا میادخونه وشماواسش دلبری می کنی گفتم شاید منتظری   اول ...
1 آذر 1391

مامان ناموفق

سلام خوشگل خانم من چندوقتی دنبال یک آتلیه خوب دراصفهان هستم که ازشما عکس های خوبی بگیره اما هنوزناموفق هستم تلاش کردم خودم یکسری عکس بگیرم ولی نشد که آخه دست تنها نمی شه تامیام شمارابخندونم ازدوربین غافل میشم تادوربین رادرمی یابم ازشماغافل می شم ودرنهایت یک سری عکس کج وکوله خودت ببین         تازه این گزیده ای ازعکس هاست آخه همش تارومحوشدند اینها عکس های خوب هستند بعدش خواستم بافتوشاپ درست کنم دیدم خیر اونی نمیشه که دلم می خواهد حالا چیکارکنم من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مامان های مهربونی که نوشته های مامان من را می بینید اگه آتلیه خوب س...
27 آبان 1391

این روزهای بهینا

اولش سلام بهینااین روزها میگه مامان والبته بابا قربونت برم من وقتی عصربابامیاد توفوری میگی بابا وقتی هم که توخانه من را نمی بینی میگی مامان اما وقتی بهت میگم بگومامان یابابا فقط نگاههم  می کنی آخه چرا؟ راستی دک یعنی دکی هم میگی دیشب خانه مامان بتی فقط یکبارگفتی گل دد هم میگی قربونت برم من عزیزی دو روز نیست که سوارروروئک میشی اما تمام خانه راباهاش دورزدیببین اینم کمی ازعکس هاش   این توپ رامهربد داد به شما تاباهاش توپ بازی کنی آخه دیروزکه خانه مادربودیم کلی بامهربدتوپ بازی کردی  تازه مادرمی گفتند یک دو شما می گفتی د این اسباب بازی راهم دخترعمه مامان واسه هدیه آوردند دستشون دردنکن...
24 آبان 1391

روروئک دخترم

سلام خاله قزی چادرزری کفش قرمزی دیشب رفتیم خانه مادرآخه دایی مهدی بادوتافسقلی هاش قراربودبیاند ماهم رفتیم دیدارتازه کنیم وقتی آمدند زن دایی گفتندروروئک پرهام راواست آوردند دستشون دردنکنه امروز مامانی دخترشو گذاشت داخل روروئک اولش فقط نشسته بودی ونگاه من می کردی امابعدش زدی دنده عقب وهمه جای خونه راتابیدی البته عقبکی شب هم رفتیم سیتی سنتر خیلی جالب نبود اما یک گشتی زدیم وبرگشتیم قراربود بعدش بریم خانه مامان بتی اما باباسرش دردگرفته بوداین شد که نرفتیم اینم عکس روروئک راستی پستونک بازقهاری همشدی شما که خیلی خیلی کوچولوترازحالابودی نه شیشه گرفتی نه پستونک علی رغم تمام سعی وتلاش بنده بازهم موفق نشدم به شما پستونک یاشیشه شیربدم اما...
22 آبان 1391