بدون عنوان
عجب دختر لوسی شدی ديشب بابايي گذاشتت تو صندلی ات. وشما زدی زیرگریه محلت ندادیم گفتیم ولش کن لوس شده می خواهد بغل باشه من ديدم گريه ميكني و آروم نميشي اومدم سراغت يه جوري صدا در ميآوردي انگار داري التماسم ميكني ولي من فكر كردم بخاطر بغلي شدنته برا همين سعي كردم بخندونمت تا عادت كني (اصولا اولش كه ميزارمت زمين گريه ميكني ولي من هي برات جنگولك بازي در ميارم تا آروم بشي و بعد ديگه برات عادي ميشه !) خلاصه آروم نميشدي و همينطور التماس آميز صدا ميكردي و اشك هم تو چشمات بود و تو چونتو ميدادي بالا و با لباي نيمه برچيده صدا ميزدي آآوووو و انگار كاملا التماس ميكردي بغلت كنم.. وای وقتی دیدی خبری ازبغل نیست پاهات را میبردی بالا و محکم می زدی...
نویسنده :
الهام
16:02






